چند روزيه بد جور خودمو گُم کردم ...
نه تنها خودم بلکه آيندم .. اصلا همه چی رو ...
گيج ِ گيجم
گُنگ ِ گُنگ
انگار گذشته ها همش خواب بوده و قراره همينطور تو اين حالِ مسخره يا آينده ای مسخره تر اسير بمونم
اينقدر خستم که خدا ميدونه ! از همه لحاظ ...
از هر طرف رو ميکنم انگار درا بسته شده
نه تفريح
نه آدم باحالی
نه حرفای قشنگ
نه تعریفهای جالب
نه خنده از ته دل
نه شور
نه ذوقی
نه هيجان
نه هيچی
نميدونم تا کی بايد اينجوری بمونم ... اينو هم مطمئنم که ديگه درست بشو هم نيستم ...
ولی خب امروز يه خبر خوب بهم رسيد
خدا کنه اين دفعه ديگه سرکاری نباشه ...
مثلا قرار بود بعد از افطار بابا بیاد دنبالم که برم عکس واسه مدرک پیشم بگیرم
نیومد که !
راستش حس رفتن هم نیست
دارم می پوسم ...
No BoDy
پيامهاى ديگران